اي كسي كه زيباييت در همه جا هويداست.
يك كلمه مي گويم وبس اينكه درختان كم مي آورند در برابر اين همه كاغذ بازي.
ما را يك لحظه به غير خود محتاج نكن.

خدای من ، ای یگانه معبود من، در خلوت شبهایم به تو فکر می کنم و از تو می گویم و اشک می ریزم و قطرات اشکهایم را می بینم که نازل نمی شوند،اوج می گیرند و بالا می روند، تا تو به حرمت اشک در دل شب، دعایم را اجابت کنی که می دانی چیست. به اطرافم که خوب نگاه می کنم کسی را نمی بینم که برایت اشکی بریزد یا گریه ای از سر شوق سر دهد در حالی که تو بی نیاز از گریه من و هزاران هزار تن همانند من هستی .براستی تو در این دنیای فانی کسی هستی که مشتری نداری،زلیخا از زیبایی یوسف به تنگ آمده بود در حالی که نمی دانست خالق یوسف از او بسی زیباتر است، مردم روزگارم را می بینم که برای حسین (ع) از عمق وجودشان ناله سر می دهند ولی ندیده ام که برای تو ،کسی از سر شوق اشکی بریزد، برای همین است که می گویم تو در روی زمین مشتری نداری و در بین ما آدمیان آشنای غریبی هستی. دلم می خواهد تو را در بغل بگیرم و زار زار در آغوش پر از مهرت گریه کنم تا آرام یابم. ساعتها به خود و به پیچیدگیهای درونم فکر کرده ام، بسیار سوال بی جواب ذهنم را درگیر کرده و در برابر آن همه، یک جواب عرض اندام می کند که حریف همشان است اینکه تو خود خالق منی و از من بسی پیچیده تر ، والاتر و بزرگتر و کسی را یارای راه یافتن به ذات تو نیست ای ذات لایتناهی .
خدای من،ای سراسر وجودم ، ای کسی که همیشه راهم دادی با اینکه بر سرت فریاد کشیدم ولی سکوت کردی و مرا به آرامش دعوت نمودی و گفتی که من، با صابرانم .آن هنگام که با کوله بار گناهم پر از پشیمانی در کوچه های بی اعتنایی قدم می زدم و هیچ دری برایم باز نبود، تو راهم دادی و سر تا پای وجودم را با تمسخر نگاه نکردی، می دانم که می دانی زیرا هیچ چیز از نظر تو پنهان نیست آن شب بارانی و سرد که ناامید از همه جا در گوشه ای نشستم ،به خود نالیدم و لرزیدم ناگهان در را باز کردی، با مهربانی مرا در آغوش گرفتی و گفتی بیا اینجا همیشه خانه ی توست و من همیشه منتظرت هستم . ای دوست خوب من . ای بسیار توبه پذیر.
خدا ی من، ای همیشه همنشینم، در ناله هایم در سکوتم تو را می خوانم و با تو سخن می گویم ای کسی که از وجود پر رمز و راز من خبر ها داری و گناهانم را فقط تو می دانی ولی از بس که مهربانی لباس ستر بر گناهم پوشاندی و عزتم دادی و امتحانم کردی کمک کن تا به سوی تو بیاییم واز آزمونی که برایم برگزار کردی سربلند بیرون آیم ولی بگو من، برای تو چه کرده ام آیا جز این نبود که در خلوتم به جای اینکه پذیرای تو باشم آن وجود خبیث را پذیرایی کردم که عجب همنیشن بدی بود که رفت و لحظات پر از پشیمانی و گناه را برایم باقی گذاشت خوشا به حال کسی که از تو پذیرایی کند زیرا تو برایش آرامش را به ارمغان می آوری .
ای خدای من ای یگانه معبود من بگو من، برای تو چه کرده ام ؟ هنگامی که می بینم در هر بهار برایم گل می فرستی و هر روز آفتاب زیبایت ،زندگی را به من نوید می دهد و یک فرصت دوبار ه که می گوید زندگی کن و خدا را به یاد داشته باش من به تو چه می توانم تقدیم کنم ای بی نیاز، ای یکتای هستی.
ای تنها ترین تنهایان، ای کسی که تنهایی را گزیده ای و لحظات تنهایی را درک کرده ای، هیچ وقت در تنها ترین لحظه های تنهایی، تنهایم نگذار
.در آخر خواهشی، حرفی ،حدیثی دارم اینکه بگویم التماس دعا. این جمله را به هرکس گفتم:" گفت محتاجم به دعا" این را فقط به تو می گویم چون تو به دعای کسی احتیاج نداری، دلخوشم به آن لحظه ای که می گویی حاجتت روا ای بنده ی من.
همیشه به یاد تو مهناز
از بهشت که آمده بود دارایی اش فقط یک سیب بود و بس
و هبوطی که خود باعثش شده بود ..............
و نگران زمینی که هیچ از آن نمی دانست..................
اما خدایی بود که دلداری اش می داد و از گناهش گذشته بود به او گفت:
برو در روی زمین هم مرا خواهی یافت
پیدا یم کن تا به بهشت برگردی که منتظر تو هستم.
نگران نباش که من همیشه حامی و پشتیبان تو هستم .........................
چه انتظار عجیبی !!!
توبین منتظران هم عزیز من چه غریبی!
چه آسان نبودنت شده عادت
نه کوششی نه وفایی
فقط نشستیم و گفته ایم خدا کند که بیایی............!!!
ما آدمها صبرمان کم است
درخت را ننشانده به فکر سر شاخه های آن هستیم
اما خدا به پای یک انسان ۷۰ سال یا شاید هم بیشتر می نشیند
و او به یک میوه ی نارسیده شکر هم رضاست.
همیشه فکر کن توی یه دنیای شیشه ای زندگی می کنی.
پس سعی کن به طرف کسی سنگ پرتاب نکنی ، چون اولین چیزی که می شکنه دنیای خودته.
یادم اولین روز گونه هاشو تر کردین(اشاره به روز مدیر گروهی ایشان)
وقتی دیدین نمی خواد اصرار و اصرار کردین
خیالتون راحت شد که باز نشستش کردین
محبت و از اون وقت کمترو کمتر کردین
از هر جا می گذشتین گل به پاتون می ریختش
یه روز که گل می دادش نداده پر پر کردین
چه روزایی که شونش پناه اشکاتون شد
رو زانوهای خستش خستگی و در کردین
شما دوستش نداشتین از چشماتون می بارید
نمی دونم شعراشو واسه چی از بر کردین
عزیز بودین فراوون زجرش دادین چه آسون
وجودتون و با زجر براش عزیز تر کردین
چیزی نبود تا آن روز آروم بودین و سر خوش
تمام این کارارو اون روز آخر کردین
حق با شماست اون کجا شما کجا و تقدیر
میوه دوستی رو همیشه نوبر کردین
من که چیزی نگفتم که دلتون گرفته
این اولین بار که شما باهاش قهر کردین
کلاغه یادتون هست یه جا شمارو دیده
انگشتر دوستی و تو دست یه کس بهتر کردین
من که چیزی ندیدم کلاغه دید شما رو
گفتم دیگه درست نیست شما اونو طرد کردین
یه چیزی می نویسم خدا باید ببینه
اگه یه وقت به هم خورد منتظرم برگردین
اگه زندگی خیلی برات سخت شد تا جایی که تاب و تحملت و از دست دادی
یادت باشه دریای آروم نا خدای قهرمان نمی سازه
پس با مشکلات کنار بیا اونهارو دوست داشته باش که به قول مولایمان علی "آنها آمده اند
تا تورا
تعالی بخشند."
و هنگامی که از مشکلات زندگی خودت رو بر لب پرتگاهی دیدی
به خدا اعتماد کن که یا پر پرواز به تو میده یا از پشت تو رو میگیره.

یادمان باشد:
گذشت کنیم و نگوئیم اگر ببخشم کوچک می شوم
اگر با گذشت کسی کوچک می شد خدا اینقدر بزرگ نبود.
در حیاط خلوتش قدم بزن تا همه چیز را
در باب سادگی ببینی